نیمه دوم ماه سیزدهم
عروسک قشنگم، این دو هفته هم پر بود از کارای جدید و بامزه تو که تا جایی که یادم مونده باشه برات می نویسم:
. چون هوا سرده ، معمولا توی پاساژا می گردونیمت
. این عکس توی فود کورت ویلاژ توریسته


. خوب بازیگوشیات زیادتر شده و یه خرده خطرناک!!!! چند روز پیش همش از سرسره برعکس می رفتی بالا، البته تا نصفه هاش می رسیدی، اما همون هم باعث شد بیفتی و من خیلی خیلی ناراحت شدم:-((( و فوری تمام پیچ و مهره هاشو باز کردم تا زمانی که بتونی ازش استفاده کنی
. قبل این که بیفتی این عکسو ازت گرفتم و بعد تو افتادی:-(((((((

. تلاشت واسه وایستادن و بلند شدن بیشتر شده، روز 28 بهمن بدون این که خودت متوجه باشی چند ثانیه وایستادی:-) و امروز 6 اسفند هم باز بدون این که حواست باشه کلی وایستادی ولی تا متوجه می شی می شینی
. همچنان عاشق اب بازی هستی، وانتو نشون می دی و اب اب می کنی، گاهی وقتا واسه این که سرگرمت کنم ته یه کاسه یه خرده اب می ریزم و تو با همون چنان کیفی می کنی که عذاب وجدان می گیرم ، چرا بیشتر برات امکان اب بازی فراهم نمی کنیم:-(
. این هم عکس از ماست بازی


. به همه جور نوشیدنی هم اب می گی و علاقت به اب انبه خیلی زیاد شده و تنها چیزیه که به خاطرش داد هم می زنی:-0 ، چند روز پیش داشتم چای می خوردم که تو فنجونو دستم دیدی و فکر کردی دارم اب انبه می خورم، صدام کردی ماما، ماما و اشاره کردی به فنجون که یعنی منم می خوام، با این که دوست ندارم بهت ابمیوه صنعتی بدم ولی چون تنها چیزیه که دوست داری، با نهایت عذاب وجدان می دم
. یه روز تو با بابایی بازی می کردی و من هم کارامو می کردم و بعد هم رفتم حموم و بعد که در اومدم، تا منو دیدی داد زدی ماما، ماماآآآآآآآ و با دست اشاره کردی بیا پیشم بشین روی فرش، و وقتی نشستم پیشت کلی خوشحال و ذوق زده شدی و دلت می خواست حرف بزنی و هی نگام می کردی و می خندیدی:-)) وای که چه کیفی کردم من:-))))))))))))))))))))))))))
. خاله نسرین یه روز اومد خونمون و تو کلی خوشحال شدی و هی باهاش حرف می زدی و می خندیدی و وسایلت رو نشونش می دادی
. عشقت به پتوی ابیت باعث شده که بعضی وقتا نتونی راحت بخوابی، جمعش می کنی و محکم بغلش می کنی و هی اینور اونور می شی، یه شب که خیلی نق می زدی و بد خواب شده بودی ، من عصبانی شدم و پتو رو گرفتم ازت و تو اروم چشاتو باز کردی و نگام کردی و با زبون خودت گفتی : گولی، بونی ( بر وزن کوزی ،گونی ) که تو اون عصبانیت خندم گرفت و بهت دادم، حالا معنیش چی بود ؟؟؟؟؟نمی دونم!!
. هر وقت بخوای به چیزای ممنوعه دست بزنی، خودت صدامون می کنی تا اول ببینی عکس العمل ما چیه؟ اگه بگیم نه عصبانی می شی و پرتش می کنی
. یه بار هم یه کاری کردی که من خندم گرفت، تو هم پشت سرش خنده منو تقلید کردی و بعد بابایی از این کار تو خندش گرفت و تا خندید بلافاصله خنده اونو هم تقلید کردی و بعد دست زدی، یعنی که تشویقم کنین
. وقتی صندلای منو ببینی، برش می داری و پرتش می کنی و هی می گی اه اه....
. امروز یک لباس گشاد پوشیدم و چرخیدم و دامنم توی هوا چرخید و تاب خورد، خیلی خیلی خوشت اومد و خواستی که تکرار کنم و از ته دل می خندیدی، بعد همون طور نشسته خودت هی چرخیدی و چرخیدی و هی لباستو می کشیدی، که اون هم بچرخه:-)))))) و خلاصه که از صبح منو ول نکردی و هی باید برات بچرخم دیگه سر گیجه گرفتم از بس چرخیدم():-(
. چند روز پیش رفتیم اتلیه و یه عالمه عکس گرفتیم :-)
. چند روزه صبحا دوباره 6 از خواب پا می شی و تلاش من واسه نگه داشتنت روی تخت بیهوده است، لباس خوابتو می کشی و به پوشکت اشاره می کنی که لباسا و پوشکمو عوض کن و بعد از تخت می ری پایین و به سمت بیرون، جالبه که یادت می مونه که قبل رفتن باید لباستو عوض کنی:-))))
. خدا یه رحم بزرگ هم بهمون کرد و اون این بود که میله بارفیکس تابت در رفت و خدا رو شکر قبل از این که کامل بیاد پایین، من فوری تو رو از تاب پیاده کردم ولی به دست خودم خورد، نمی دونم چرا این طوری شد؟؟؟؟ با این که ما مدام کنترلش می کردیم:-(((
. وقتی می ریم رستوران یا فست فود تو هم یاد گرفتی که هی انگشتتو می ذاری روی منو و نشون می دی


. خیلی از کلماتی رو که ما می گیم تکرار می کنی مثل:
دای = دایی
ممو = میمون
طوطه = طوطی
پپپووو = پو
و....... خیلی چیزای دیگه، یه روز بابایی بهت گفت استاد و تو خیلی واضح و درست گفتی استاد ولی هر کار کردیم دیگه تکرار نکردی
اما کلماتی که خودت بلدی:
ماما
با، بابا
افو = افسون
اب
نه
چه چه ابو = چشم چشم دو ابرو
ابا، اسی = عباسی ( وقتی می گم: تاب، تاب، تو می گی : ابا یا اسی )
ق = قرمز
جیز
اه یا اخ
دا یا دال = دالی
ابه = ابی
اگه حوصله داشته باشی و برات بخونم : حسنی می یای بریم حموم؟
تو می گی : نه نه نه نه (یعنی صد رحمت به حسنی) :-)))
اما زبون خودت که بیشتر باهاش حرف می زنی:
گولی بولی بونی .....
یا کواک کواک گولک مولک.....
. بازیهایی که انجام می دی:
تاب بازی
سه چرخه سواری
ماشین سواری
بازی با ریشه های فرش
خراب کردن چیزایی که با لگو برات می سازیم
در اوردن حلقه های هوش
بازی با ماشین قدرتی
بیشتر دوست داری ماشیناتو برعکس کنی، با چرخاشون بازی کنی
توپ بازی، خیلی کم
بازی با کنترل، ماشین حساب و بطری خالی نوشابه
. شکلات خورون

. این عکسو هم بابایی گرفته :-)))




نیمه دوم ماه سیزدهم
